صائن الدين على بن تركه

400

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

شده است . ابو على اشعرى از محمد بن عبد الجبار به چند واسطه از امام صادق ( ع ) نقل مىكند كه على بن ابى طالب ( ع ) اول كسى بود كه به پيامبر ايمان آورد و پيامبر به او فرمود : « أنت منّي بمنزلة هارون من موسى إلّا أنّه لا نبيّ بعدي » : « تو نسبت به من منزلت هارون را دارى نسبت به موسى ؛ با اين تفاوت كه بعد از من پيامبرى نخواهد بود » ( الفروع من الكافي ، ج 8 ، ص 107 - 108 ؛ نيز بنگريد به : المسند ، ابن حنبل ؛ ج 1 ، ص 170 ، 177 ، 179 ، 182 ، 184 ، 185 ؛ ج 3 ، ص 32 ؛ الصحيح ، البخاري ، « كتاب فضائل الصحابة ، باب مناقب علي بن ابى طالب » ، حديث 3706 ) . ترمذى در شأن صدور اين حديث مىگويد : پيامبر در يكى از جنگهايش [ تبوك ] على ( ع ) را خليفهء خود در مدينه گذاشت و با خود به جنگ نبرد ؛ على ( ع ) گفت : يا رسول اللّه مرا با زنان و كودكان باز مىگذارى ؟ پيامبر فرمود : « أ ما ترضي أن تكون منّي بمنزلة هارون من موسى إلّا أنّه لا نبوّة بعدي ؟ » : « آيا راضى نمىشوى كه براى من منزلت هارون را داشته باشى براى موسى ؟ [ كه وقتى به ميقات خدا در كوه طور مىرفت برادرش هارون را جانشين خود قرار داد ] ، با اين تفاوت كه بعد از من پيامبرى نيست [ در حالى كه هارون پيامبر محسوب مىشد ] » ( الصحيح ، الترمذي ، ج 13 ، ص 171 ، حديث 3733 ؛ نيز بنگريد به : حلية الأولياء ، ج 7 ، ص 195 - 196 ؛ ج 4 ، ص 345 ) . سعيد بن مسيّب يكى از راويان حديث در سلسله سند مىگويد : دوست داشتم اين حديث را به صورت مشافهه و رودررو از سعد ( يكى ديگر از راويان سلسله سند ) بشنوم ؛ به ديدار او رفتم ؛ حديث را با وى گفتم . او گفت : من آن را شنيده‌ام . پرسيدم : آيا خودت شنيده‌اى ؟ دو انگشتش را بر دو گوشش نهاد و گفت : بله شنيده‌ام ، و اگر چنين نباشد ، اين دو گوشم كر باد ! ( الصحيح ، مسلم ، ج 4 ، ص 1870 ) . لا يزال العبد يتقرّب إليّ بالنوافل حتّى أحبّه ( ص 295 ) : بخشى از حديث قدسى « قرب نوافل » است كه شيعه و سنى آن را با اسانيد متعدد و اندك اختلافى در لفظ روايت كرده‌اند ( بنگريد به : الأصول من الكافي ، ج 2 ، ص 352 ؛ الصحيح ، البخاري ، ج 4 ، ص 129 ، « باب التواضع ، كتاب الاستئذان » ؛ المسند ، ابن حنبل ، ج 6 ، ص 256 ) . ضبط واعظ كاشفى از حديث مورد نظر ، نزديك به ضبط صائن الدين است كه در كتب عرفانى رايج‌تر است : « لا يزال العبد يتقرّب إليّ بالنّوافل حتّى أحبّه ؛ فإذا أحببته كنت سمعه و بصره و لسانه و يده ، فبي يسمع و بي يبصر و بي ينطق و بي يبطش » ( الرسالة العليّة ، ص 171 ؛ نيز بنگريد به : كشف المحجوب ، ص 326 و 393 ؛ شرح التعرف ، ج 4 ، ص 1506 - 1507 ) . توضيح و تفسير مستملى بخارى در خصوص حديث قرب نوافل ، مؤيد شرح صائن الدين و موافق نظريهء عرفانى فناء فى الله و مقام جمع است ؛ او مىگويد عرفا از صفات خويش فانى و مجرد گشته ، از خود و افعال خود تبرى كرده‌اند و به صفات حق قائم شده‌اند ؛ پس هر چه كنند به صفات حق كنند نه به صفات خود . چون صفتشان چنين گردد ، گوينده ايشان نباشند ، بلكه حق باشد و زبان ايشان آلت گفتار حق گردد ( شرح التعرف ، ج 1 ، ص 151 ؛ نيز بنگريد به : اللمع ، ص 88 ) . مستملى بخارى از منظر ديگرى هم به حديث